مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
167
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> بنا بر فرمان يزيد ، ابن زياد مشايخ كوفه را طلبيد ، مختار را از زندان بيرون آورد وسالم تسليم ايشان نمود . مختار از كوفه بيرون آمد . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 208 - 210 ودر آن أوان كه مسلم بن عقيل رضي الله عنه جهت اخذ بيعت امام حسين عليه السلام به كوفه رسيد ، مختار جهت اعتذار از جريمهء سابقه ، مسلم را به خانهء خود فرود آورد ولوازم خدمتكارى به تقديم رسانيد به مرتبهاى كه غبار نقار أو از خاطر شيعه مرتفع گرديد . پس از واقعهء كربلا ، عبيداللَّه بن زياد به اغواى عماره بن وليد بن عقبه يا به سبب ديگر كه در تواريخ مبسوط مسطور است ، مختار را گرفت ومحبوس گردانيد . صفيه خواهر مختار كه زوجهء عبداللَّه بن عمر ( رضى اللَّه عنهما ) بود ، از حبس برادر خبر يافت وشوهر را بر آن داشت كه در باب مخلص به يزيد رقعهاى نوشت ويزيد بعد از وصول رقعهء عبداللَّه ، به عبيداللَّه بن زياد پيغام داد كه مختار را مطلق العنان گرداند . عبيداللَّه ممثل فرمان شده . مختار را بگذاشت . أو رو به راه حجاز نهاد . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 137 مختار از گفتار خويش ، در گرفتن حضرت امام حسن عليه السلام ، تسليم به معاوية بن ابىسفيان ورنجش قلوب شيعه از اين كلام أو ، يكسره پريشانحال وكوفتهخاطر مىزيست . در آن انديشه بود كه تا مگر كردارى شايسته از أو بروز كند تا تلافى آن گفتار ناستوده را بنمايد . بر اين خيال بگذرانيد تا گاهى كه جناب مسلم بن عقيل ( عليه الرحمة ) ، از جانب شرافت جوانب حضرت امام حسين ( صلوات اللَّه عليه ) به كوفه در آمد ، واين هنگام مختار در قريه خود كه لغفا نام داشت واز جمله قراى كوفه است ، روز مىنهاد . چون از ورود مسلم آگاه شد ، به كوفه درآمد ومسلم را به سراى خود درآورد ، با وى بيعت كرده ودر لوازم توقير واحترام وآسايشخاطر جناب مسلم چندان بكوشيد كه مردم شيعي را از خود خشنود ساخت . وبه روايت ابن أثير ، خبر ظهور مسلم عند الظهر بدون سابقهء عهد وميثاقي در كوفه بشنيد وبا موالى خود از آن قريه به كوفه روىنهاد . هنگام مغرب به بابالفيل پيوست . اين وقت عبيداللَّه بن زياد فرمان كرده بود تا عمرو بن حريث با رايتي نزديك به مسجد كوفه جاى داشته باشد ، چون مختار در آن هنگام بىهنگام وارد شد ، متحيّر وپريشان گشت وندانست تا چه كند . داستان أو را به عمرو بن حريث باز گفتند ، مختار را بخواند وأيمن ساخت . وبه قولي ديگر مختار ، مسلم را در سراى خود جاى داد وآن جناب از منزل أو به خانهء هانى بن عروه رفت ، از آن جا خروج فرمود وشهيد گشت . مختار به قريهاى از قراى كوفه جاى داشت ودر هر صورت عماره بن الوليد بن عقبه داستان مختار را به ابن زياد باز گفت . وبه قولي بعد از شهادت مسلم بن عقيل رضي الله عنه ، يكى روز ابن زياد ( لعنة اللَّه عليه ) با عمرو بن حريث مخزومى گفت : « از عبداللَّه بن زبير بر يزيد بيمناك نيستم ، بلكه بيم من از ترابيه ؛ يعنى آنان كه شيعه أبى تراب علي بن ابىطالب عليه السلام هستند ، مىباشد . باز گوى در كوفه كسى را مىدانى كه دوستدار على وپسرش امام حسين عليه السلام باشد ؟ »